سيد جلال الدين آشتيانى
452
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
حقيقت انسان كامل ، چون از طرفى متصل بعالم اعيان ثابته است و ظهور اعيان در خارج بواسطهء اسماء است و اسماء محاط باسم اعظم و اسم جامعند و انسان كامل بحسب ذات متجلى در جميع اسماء است ، چنين حقيقتى قهرا مظهر مقام و مرتبهء احديت است و مظهر هيچ يك از عوالم نمىباشد . پس غيب مطلق كه يكى از مراتب است ، نزد مصنف مقام واحديت است . عالم اين مقام كه حاكى از حق است چون عالم ما يعلم به اللّه است ، عالم اعيان است . در مقابل غيب مطلق شهادت مطلقه است . عالم آن موجودات مادى و انواع كونيه است . مقام دوم ، غيب مضاف است . عالم آن كه مظاهر اسماء حقند ، عالم ارواح و عالم عقول و نفوس كليه است . سوم از حضرات حضرت مثال مطلق است كه شهادت مضاف هم به آن اطلاق كردهاند . باعتبار تجسم اين عالم ، عالم اين حضرت ، عوالم كليه مثاليه است كه مشتمل است بر مراتب عالم مثال كه شرح آن خواهد آمد . شارح مفتاح « قدس اللّه سره » ، « مصباح الانس چاپ طهران 1322 ه ق ، ص 103 - » و شيخ كبير صدر الدين قونوى « قده » به اين مضمون در بيان حضرات خمس الهيه گفتهاند : « يكى از حضرات حضرت غيب مشتمل بر اسماء و صفات و اعيان ممكنات و معانى مجرده و تجليات حق بصور اعيان است . در مقابل اين مرتبه ، حضرت شهادت و عالم حس و ظهور و اعلان و تجلى حق بصور كونيه است . بين حضرت غيب و شهادت ، حضرت وسط جامع بين طرفين است كه اختصاص به انسان دارد . واسطه بين غيب ، و اين واسطه ، حضرت ارواح علمى و
--> مطلق است . آنچه كه در اين عالم است در مثال بنحو اعلى و اتمّ وجود دارد و آنچه در عالم مثالست ، همان ظهور حقايق در عقل و عالم ارواح است ، و آنچه در عالم ارواح است ، همان ظهورات عالم اسماء و صفات است و آنچه كه در عالم اسماء و صفات است بنحو وحدت در مقام احديت ذات موجود است در وجود نيست ، مگر عين واحد كه باعتبارات متعدد تجلى كرده است . از براى حق نسب و اضافاتى است كه به آن نسب منشأ كثرات است و براى كثرات جهت وحدتى است كه به آن جهت به حق ارتباط دارد . روح جامع بين كثرات مرآتيه و وحدت حقيقت انسان كامل محمديه « ص » و اولاد طاهرين اوست : « دو سر خط حلقهء هستى به حقيقت بهم تو پيوستى » .